صفحه اصلي 


معجونى بنام تماميت ارضى ايران

سازندگان اين معجون شايد قرنھا بوده است که ملتھايى را در ابتدا جبرأاسيرکرده وسرزمينشان را به اشغال خود درمى آورنده اند وپس از دورانى در غُل و زنجير نگه داشتن آنھا, کوشش ميکرده اند , به ھر شکل ممکن به آنھابقبولانند که تنھا چاره درد آنھا نوشيدن اين معجون بوده است ,در غير آن صورت زمانى باسرنيزه زمانى با شمشير زمانى ھم با توپ تانک قلع وقمع مي گرديده اند ,که اين رسم غيرانسانى وخود باور, ھنوز ھم درتفکر ادامه دھندگان راه نادرست پيشينيانشان متأسفانه موجود وادامه دارد.

اين تماميت ارضى جديد رضا شاھى جبرأ ساختگى نيز,نه عرضش معلوم است, نه عمرى طولانى دارد, ونه ارتفاعى قابل پرواز ,ونه تاريخى واقعى دارد ,اما سازندگان يا باورکنندگان آن درارتفاعى درحال پرواز ھستند ,که طول عمرش به کمتراز۸۵ سال ميرسد.

ھنگامى که "کشورى بنام ايران" تا ۸۵ سال پيش در ھيچ جاى تاريخ گفته نشده ونوشته نشده است يا موجوديتى ندارد ,پس اين کلمه "ملت ايران" چه مفھومى دارد؟واين "ھويت ايرانى" ديگر چه صيغه اى است واين "تماميت ارضى ايران"جبرى چه معجونى است؟.

اما قبل از تبديل نام سرزمين پارس به کشورايران درسال ۱۹۳۵ ميلادى توسط رضاشاه , سرزمين و"ملت بلوچستان" ,سرزمين و"ملت کوردستان" ,سرزمين و"ملت پارس" ,سرزمين و"ملت آذربايجان" و........ موجود بوده است.وھرکدام شيوه حکومتى خود را ھم داشته اند پيش از اينکه نام" ايران" و "ملت ايرانى" موجود باشد , يا نام ايران را درسرزمينشان به يدک بکشند ,خوب يا بد.!! حال چگونه است که پس ازاشغال سرزمينھاى بلوچ وکورد آذرى و ديگران نام اين کشور جديد , بدون خواست ومشورت ملتھاى جبرأ به بند کشيده از نام پارس به ايران تبديل ميشود؟

اين ايران کنونى ھم که خودش بازمانده فتوحات دوران اقتدارامپراتوريھاى فارس است , دردورانھايى نتنھا اين ايران جديد بلکه اکثر کشورھاى آسياى مرکزى وآسياى ميانه نيز شامل اين امپراتورى ھابوده اند, اما در ھيچ جايى ازتاريخ ,کشورى ويا ملتى بنام ايران ديده نميشود.

در سال ۱۹۳۵ زمانى که رضا شاه ميخواست خود وکشور جديدش را بحيث آريايى معرفى کند ,"نام ايران" را که تا آن زمان فقط اسم فلاتى استکه ازتبت شروع شده وبه بين النحرين ختم ميابد ومحل زندگى وقلمروآريايى ھا بوده است, را برداشته و نام پارس را به ايران تبديل کرد.اينھم ايران آريايى وقدمت آن, واينھم تماميت ارضى اى که رضاشاه جبرأبرسرمان تحميل کرده است. البته اين تماميت ارضى وجبرى يکبارتوسط بحرينيھا درسال ۱۳۵۰ ھجرى درزمان پسررضاشاه يعنى محمدرضاشاه پھلوى پاره شد ,و بحرينيھا که تا آن زمان استان چھاردھم اين ايران رضا شاھى بودند, خودراازيوغ بندگى حکومتگران پارس رھانيدند.ھمانطور که درزمانھاى دورترى تاجيکستان وافغانستان وکشورھاى آسياى مرکزى وميانه خودرا از چنگال امپراطورى پارس رھانيده بودند. پس اين تماميت ارضى جبرىھم صيغه اى موقتى بوده است که مانند ديگر صيغه ھا درزمان معين خود خاتمه ميابند.

درست استکه اين تماميت ارضى جبرأ تحميلى شده به سرزمين بلوچستان, از طرف حکومتگران تھران ايران ازيکطرف واز طرف حکومتگران اسلام آباد پاکستان از طرف ديگر به نفع آنھاست ,آما براى من بلوچ يعنى بردگى وغل و زنجيريعنى شرمندگى يعنى به غارت رفتن سرزمين ودرياى بلوچستان وبغارت بردن تمام داشته ھايش که درمراکز فارس نشين درايران وپنجابى نشين در پاکستان کاخھا وکارخانجات توليدى وآنچه دلشان ميخواھد درست کنند , يعنى اشغال سرزمين بلوچ توسط بيگانگانى که آنھا زمانى اين سرزمين را چند پاره کرده اند, ھمانھايى که امروز خود را به غلط مالک سرزمين بلوچستان ميدانند,وھمانھايى که خودرا برادرنزديکتر ازبرادران اصلي ما که فعلا وجبرأدر قسمت ايران و پاکستان وافغانستان به غل وزنجيرکشيده شده اند ميدانند.!!

بايد ازپان ا يرانيستھاى چارآتشه کنونى که ادعا ميکنند بلوچستان وکوردستان وآذربايجان و......جزء سرزمين لاينفک کشورايران رضاشاھى آنھابوده وميباشد ,پرسيده شود که چگونه استکه درسال ۱۹۲۸ميلادى فقط بخشى ازبلوچستان يعنى بلوچستان غربىتوسط رضاشاه اشغال شده است وبزرگترين بخش بلوچستان پس از تأسيس کشور پاکستان درسال ۱۹۴۷واشغال بلوچستان شرقى که در ۱۷مارس ۱۹۴۸ميلادى توسط حکومت پاکستان اتفاق افتاد , ودرتمام اين مدت تقريبأ ۲۰ سال, که بلوچستان شرقى حکومت مستقل خود را داشته است, و رضاشاه وپسرش, محمد رضا شاه که درآنزمان براريکه قدرت حکومت پارس ياايران جديدشان نشسته وپيشبرنده سياست پان ايرانيستى بوده اند ,کجابوده اند که اين ادعا رابه اثبات برسانند؟وچرا سرزمين بلوچستان سه پاره ودرسه کشوردرغل وزنجير است؟!بجاى اينکه يکپارچه در قلمرو ايران رضاشاھى باشد؟!.

ھمينطورچرا کوردستان پنج پاره ودر پنج کشوربراى آزادى خود دست وپا ميزند؟ بجاى اينکه يکپارچه باايران آنھا باشد ؟وھمينطور ملت آذرى وملت عرب الاحوازى وملت ترکمن ؟.

دوستان فارسى که اخيرأ نصيحت ميکنند که زيبايى ايران آنھا به رنگا رنگى فرھنگھا وغيره آن است ,بايد گفت ,اين زيبايى را نميدانيم در کجا ديده ايد ,ماغيرازغل وزنجيروبردگى چيزديگرى نديده و نمي بينيم ,شايد براى کسانيکه غل وزنجير بردگى را زيبايى ميبينند خوشآيند باشد !!ولى زندگى وحقارت درکشورى که به تمام معنى بيگانه است, براى بردگان جايى براى شکوفايى زبان وفرھنگ ودر مجموع استعدادھا ندارد,درکشورى که بلوچ درتمام دوران اشغال سرزمينش حتى در شھروديار خود ھم بيگانه است وشھروند درجه سوم واجازه نفس کشيدن ھم درشھرھاى از ما بھتران را نداشته وندارد, پس زندگى کردن با اشغالگران در سرزمينش ,شکل اجبارى بخود گرفته است ,البته روى صحبت بنده با آن ايرانى ساده نيست که به سياست واشغالگرى پيوندى ندارد ,بلکه باآن حکومتگراني است که انسانھاى يک سرزمين اشغال شده برايشان مھم نيست فقط داشته ھا وامکانات آن سرزمين که به غارت برده ميشود مھم است.حال با اين شرايط چرا ما بلوچھا کوشش نکنيم که اين طوق بردگى را از گردنمان درآورده واشغال گران رااز سرزمين بلوچستان رانده وبه سرزمين خودشان ھدايت نکنيم ؟ وچراھمراه بابرادرن بلوچ خود که درپاکستان و افغانستان با ھمين حالت فلاکت بار زندگى ميکنند يکجا نشويم؟

بسيارخوشحال خواھيم شد, کسانيکه بما نصيحت ميکنند که بانگه داشتن اين طوق بندگى درگردن خود ,ما منفعت بيشترى باماندن جبرى درکشورايران با آنھا خواھيم داشت, که بگويند چه ضررھايى خواھد داشت, اگر سه برادر ازيک خانواده و يک فاميل که گريه اشان ھمسان ,فريادشان ھمگون ,زجرکشيدن واشغال سرزمينشان يکسان وخلاصه تمام چيزشان يکسان ,باھم ودرکنار ھم درسرزمين مادرى خود, "بلوچستان" زندگى کنند؟؟!!

درطى اين ۸۰سال چه تاريخھاى ۲۵۰۰ساله اى ساختگى که به رخمان کشيدند ,چه فردوسى نامھايى که دستکارى کرده به خوردمان دادند که ثابت کنند گاھى برده وار درخدمت آنھا بوده ايم(سپاھى زگردان کوچ و بلوچ سگاليده جنگ مانند قوچ و........)) گاھى ھم بازيچه لبه تيغ تيز شمشيرشان (دوران انوشيروان قاتل;;ازايشان فراوان و اندک نماند زن و مرد جنگى وکودک نماند ) بوده ايم وگاھى ھم از کله ھا تپه ھا ساختند بجرم کافربودنمان (دوران صفويان) وگاھى ھم برده ھاى بردگان آنھا بوده ايم(حکومت فرمانفرماھا وغيره) وھمينطور بقيه که تمامى ندارد, وتابه امروزھم ملتھايى که حتى دم از حق اوليه زنده ماندن بزنند گوشت دم توپ اين اشغالگران خواھند شد .اين نصيحت کنندگان کجايند که فقط نصيحت کردن به ديگران را آموخته اند؟!.

عجيب استکه اين ايرانيان(پارسيان) عزيز ما بقدرىخودشان ناسيوناليست ھستند که من جبرأ ايرانى شده ى بلوچ ,وآن کورد وآذرى و ديگران را که غير پارسى ھم ھستيم وسرزمينمان ھم توسط آنھا اشغال شده است, وجھت غارت اموالمان مارا ازخود ميدانند وھم جزء لاينفک ايران آنھا خوانده ميشويم !!, و نميخواھند اين ايران رضاشاھى بقول خودشان تيکه و پاره ھم شود, اما حاضرنيستند درک کنند که سرزمين بلوچ وکورد وآذرى که ھر کدام بتنھايى براثراشغال بخشھايى توسط ھمين ايران رضاشاھى تا به امروز ھم تيکه وچند پاره شده اند .

وحال که ما ميخواھيم در سرزمين مادرى خود بلوچستان دوباره يکجا شويم ,متھم به شعارھاى پوچ وبي معنى اى ميشويم که انگار بيگانه اى خارجى ھستيم که مانند خودشان در کشور داخلى آنھا جنايت ميکنيم ,ولى خودشان که سرزمين مارا اشغال کرده اند وازھر بيگانه اى ھم بيگانه ترند,خودى ھستند وحق بجانب وھمينطور ....اين قصه سر دراز دارد.!!!

آيا من در ايرانى بودن اجبارى خود حقى و نقشى ھم داشته ويا دارم ؟؟وآياايرانى بودن و ايرانى ماندن جبرى به دليل غارت اموال يک سرزمين آنھم درقرن بيست ويکم ھم اجبارى است ؟؟ بياد ندارم که پدران ما ھم گفته باشند درساختن ويا حتى نامگذارى اين ايران رضا شاھى نقشى داشته اند ,پس اين ايران مال کيست ودر خدمت چه کسانى بوده و ميباشد وبا من بلوج و کورد وآذرى وديگران چه نسبتى دارد؟؟آيا ملتى دربند حق گسستن زنجيربردگى را ھم ندارد ,تابدون دخالت بيگانگان حاکم بر سرنوشت خود باشد؟ آيا اين ضرورىاست که حتمأ بيگانه اى ديگربرايش تعين تکليف کند؟؟

باھوٹ مکرانى

 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=